حسناحسنا، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره

تقدیم به دختر گل و بی همتایمان حسنا

سالگرد ازدواج مامان و بابا

حسنای عزیزمون امسال چهارمین سالگرد ازدواج مامان و بابا رو سه نفری جشن گرفتیم که شما فقط 2 ماه و پنج روزت بود من و بابا خیلی خوشحال بودیم که خداوند تو رو که یه فرشته آسمونی هستی به ما هدیه داده از خدا هزاران مرتبه ممنونیم . عزیزم امسال هم به رسم سالگرد ازدواجی که من و بابا ، هرسال با هم داشتیم  امازداده صالح(ع) رفتیم اما امسال سه تایی (عزیزم امامزاده صالح سومین امامزاده ای بود که زیارت کردی اولین امامزاده ، امامزاده محسن بن موسی الکاظم(ع)در شهریار بود که توفقط 39 روزت بود و بعدی هم به امامزاده نظرکرده (ع) در اراک رفتیم که اونجا هم 45 روزت بود) خیلی خوش گذشت برات کلی دعا کردیم به خصوص اینکه ایشاله خوشبخت بشی نفس ما .   ...
16 ارديبهشت 1393

روز مادر امسال متفاوت با سالهای قبل

حسنای عزيزمون امسال با وجود تو حس زيباي مادر شدن رو تجربه كردم.حس شيريني كه تا مادر نشدي نخواهي فهميد .اميدوارم كه بتونم لايق اسم مادر باشم و بتونم به نحو احسنت ايفاي نقش كنم.   خدايا همه مادران را در پناه خودت حفظ كن.روز همه مادرهاي مهربون مبارك و اميدوارم آرزوي مادر شدن به دل هيچكس نمونه.   خداي مهربون ازت ممنون كه اين حس زيباي مادر شدن رو به من هم دادي...                                              ...
16 ارديبهشت 1393

داستان آخرین روز فندق بودن حسنا جون

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، اما من به این کوچکی وبدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟ خداوند پاسخ داد: در میان تعداد بسیاری از فرشتگان،من یکی را برای تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداری خواهد کرد اما کودک هنوزاطمینان نداشت که می خواهد برود یا نه،گفت : اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و این ها برای شادی من کافی هستند. خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود کودک ادامه داد: من چگونه می توانم بفهمم مردم چه میگویند وقتی زبان آنها را نمی دان...
27 بهمن 1392
1